محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
68
تحفه خانى ( فارسى )
مرض حاده در ابتدا مريض را قوت است احتياج به دادن غذا نيست به آن سبب كه مذكور شد و چون مرض مزمن باشد اگر در ابتدا تلطيف كنند چون نهايتش بعيد است قوة از مريض درين مدت ساقط شود به اين ملاحظه ابتدا در غذاى او تلطيف نبايد كرد و درين مدت طويل در قوت او به غذا و شربت تقويت بايد كرد زيرا كه گاه مرض مزمن را نهايت دو ماه يا بيشتر باشد درين مدت اگر در غذا نقصان كنند موجب هلاك باشد اما در انتهاى مرض مزمن تقليل و تلطيف ضروريست چه بدن بواسطه امتداد مرض ضعيف شده است اگر در غذا تقليل نكند بحسب كم و كيف موجب ثقل مريض مىشود و نيز سبب اجتماع فضلاتى كه موجب مرض است مىشود و هرجا كه بدن ضعيف و قوت نيز كم شد هرآئينه معده كه خدمت او هضم غذا و رسانيدن كيلوس است بجگر و درو نيز ضعف غالب مىشود و نگاه داشت و مراعات حال او سيرحال از ضرورياتست و ببايد دانست كه در رعايت قانون علاج دانستن چند چيز لابديست يكى آنكه اگر از امراض كثير المادّه ثوران و هيجان كند انتظار نفج نبايد كشيد زيرا كه اگر از امراض كثير الماده حاده باشد فرصت وفا نمىكند مثل قولنج كه گاه باشد كه نهايتش دو سه روز است و كم است كه به هفته كشد و درين مدت اگر تاخير در علاج شود خوف هلاكتست و بسيار است كه علاج نيز فايده نمىدهد همچنانچه در قسمى از قولنج كه مسماست با بلاوس و آن عبارت از تاب افتادن در روده است و ناگذشتن اثقال بجانب سفل و مقعد و آنچه بجانب معده است بقئ دفع مىشود و آنچه بجانب اسفل است باسهال و بسيار است كه براز نيز بقئ دفع مىشود و اين تدبير مرين انواع قولنج است پس در چنين احوال آنچه از علاج جائى كه باشد بايد كرد و انتظار نفج بايد كشيد و اگر چنانچه مرض حاديست و يا مزين است البته در استفراغ از خلط موجب مرض انتظار نضج بايد كشيد زيرا كه